قصه کودکانه
نقشه ای برای الاغ درمزرعهاي بزرگ و سرسبز يك گاو و يك الاغ زندگي ميكردند. گاو مجبور بود هرروز از صبح زود تا شب كار كند و زمين را شخم بزند. اما الاغ بيشتر وقتش بيكار بود. درمزرعهاي بزرگ و سرسبز يك گاو و يك الاغ زندگي ميكردند. گاو مجبور بود هرروز از صبح زود تا شب كار كند و زمين را شخم بزند. اما الاغ بيشتر وقتش بيكار بود. يك شب گاو، خسته و نالان به طويله برگشت و در گوشهاي دراز كشيد. آنقدر خسته بود كه چشمهايش را به سختي باز نگهميداشت. نگاهي به الاغ انداخت. الاغ با آرامش مشغول خوردن علف بود. گاو از اينكه ميديد الاغ زندگي خوبي دارد و مجب...


